مالک
نویسندگان
لینک های مفید

حزب اصلاحات و مشارکت


در طول 33 سال بعد از انقلاب آنقدری که سن ما قد میدهد گروهها وافراد زیادی بعنوان حزب سیاسی و تفکر وتشکل سیاسی بعنوان مسئولین نظام از جانب مردم انتخاب شدند و درهر برهه ای گروهی مقبولیت حداکثری پیدا کرده و  به مدت چندین سال زمامداری حکومت را برعهده داشتند.
آنچه در این جا حائز اهمیت است خواست و اراده مردم است . مردم در برهه ای تشخیص دادند که چه کسی و چه گروهی سرکار بیایند وهمان مردم هم تشخیص دادند که دوران سیاسی این گروه تمام شده و تفکری دیگر و کاملتر باید جایگزین شود .
 
وقتی مسیر حرکت و اقدامات مسئولین به انحراف کشیده شود تجربه نشان داده که اقبال از آنان کاسته میشود . در این حین ودر انتخابات های مختلف گروهی از اقبال کمتری برخوردار میشوند ولی همچنان بعنوان یک تشکل سیاسی مطرح هستند ولی گاها اتفاقاتی در همین انتخاباتهای مکرر افتاده است که به طور کل باعث عدم اقبال عمومی شده است و مردم حتی از آنان متنفر و رویگردان شدند .
اینجاست که میتوان گفت آن فرد یا گروه دچار ورشکستگی سیاسی شده است و تحت هیچ شرایطی مردم به او وتفکرش وگروهش اقبال نشان نمیدهند .  گاها این اتفاقات باعث  شده است  که آن تشکل و گروه وحزب از مسیر انقلاب منحرف شدند و به جهت انتقام گیری از مردم در پازل دشمن بازی کردند و به تدریج تبدیل به یک تشکل ضد نظام شدند .

حزب دوم خرداد که یک تشکل سیاسی معتبری بوده است و از انتخابات سال 76 باورود خاتمی با رای بالای مردم ، بعنوان یک تفکر وعقیده سیاسی پابه عرصه سیاسی گذاشت و با شعار اصلاحات به مدت 8 سال امور مملکت را به عهده داشت . دراینجا قصد دارم علل ورشکستگی سیاسی اصلاح طلبان را بیان کنم . البته مطالبی که می نویسم صرفا نوشته ها وعقاید خود بنده است و هیچ منبع دیگری ندارد .


باوجود اینکه تفکر اصلاحات در سال 76 و درانتخابات ریاست جمهوری به صورت همه گیر بیان شد ولی این نوع تفکر از همان اوایل انقلاب مطرح بود . گرایش چپ از دوران دولت مهندس موسوی به صورت یک گرایش متفاوت مطرح بود . آنچه در گرایش چپ همیشه عیان بوده است افراطی گری های این گرایش است . در دوران دولت مهندس موسوی که خاتمی یکی از وزرای دولتش بود وبسیاری از اصلاح طلبان هم جزیی از دولت وی بودند ، از آن طرف گود افتاده بودند . بریدن کراوات های مردم و تراشیدن موهای مردم در خیابان ها با ادعاهای کاذب مذهبی وعقیده ای جزیی از افراطی گری های این گروه بوده است .


حال در سال 76 سید محمد خاتمی با شعار اصلاحات و آزادی به میدان آمد . بسیاری از انقلابیون و معتقدین به وی رای دادند والبته قشر عظیمی از جوانان به وی گرایش پیدا کردند و با رای 20 میلیونی که رایی بی نظیر بود رئیس جمهور شد . شعار آزادی در دوران اصلاحات معروف ترین شعار بود و بسیاری از جوانان با عشق به وی و عقاید و سیاست هایش ، به وی رای داده بودند .

کم کم چهره  حقیقی این گروه مشخص شد . شعار آزادی که جزو مهمترین شعارهای انقلاب بود برای این گروه تبدیل به آزادی های نامشروع شد . آزادی های دختران وپسران  ، آزادی در بیان اظهارات ضد دینی و ضد مذهبی . تخریب ولایت فقیه و به مضحکه گرفتن قانون اساسی و در نهایت بیان به موزه رفتن  مکتب امام خمینی که در روزنامه های آن دوران به وفور و با وقاحت کامل بیان میشد .

استراتژی اصلاح طلبان  افراطی ، نفی ولایت فقیه بود . آزادی های جنسی و نامشروع جزو شعارهای همیشگی آنان بود . نگاه انقلابی واستکبارستیزی که جزو اصلی ترین شعارهای امام و انقلاب بود ، توسط این گروه وجراید آنان تخریب میشد و نوعی سازش و فراموشی آرمانهای اصلی انقلاب به چشم میخورد . نوع مقالات و نوشته ها وسخنرانی های آن زمان منتسبین به اصلاح طلبان ،

نشان از انحراف بسیار عمیق آنان در عمق مسئله انقلاب داشت . تفکرات غربی وگرایش به غرب در آنان موج میزد . رئیس جمهور خاتمی بارها در سفرهای خارجی با دست دادن به زنان ، نوعی ساختارشکنی کرد وبا  نمایش آن انحراف خود وگروهش از مسیر اصلی انقلاب نشان داد .



تمامی شعارهای انقلاب زیرپا گذاشته شد . چنانچه رهبری عزیز مقابل این انحرافات نمی ایستادند ، آرمانهای انقلاب به تاراج میرفت . درهمان دوران  مجلس ششم تشکیل شد . مجلسی کاملا سیاسی و همسو با دولت خاتمی که بسیاری از نمایندگان مجلس ششم و برخی از وزرا و مسئولین دولت خاتمی در حال حاضر جزو اپوزیسیون ضد نظام و انقلاب هستند  . یکی از زنان که درآن دوره نماینده مجلس ششم بود ، اخیرا در بی بی سی و صدای آمریکا کشف حجاب کردند و درمقابل دوربین و درپخش زنده ، روسری خود را درآورد و با این کار پیامی با هزاران بغض  به مردم داد .



دولت هفتم و دولت هشتم و مجلس ششم کاملا دست اصلاح طلبان بود . مردم طی چند دوره متوالی به این گروه  اعتماد کردند و رای بالا دادند . اما نتیجه آن فرار بسیاری از آنان به خارج کشور واپوزیسیون شدن آنان بود . کسانی که آن زمان در روزنامه های معتبرو پرتیراژ ، علیه نظام و انقلاب ورهبری می نوشتند و تمام آرمانهای نظام را زیر پا میگذاشتند همگی به علت انحراف ساختاری وعقیدتی آنان بوده است . گرایش به غرب و غرب زدگی مفرط آنان و دور شدن از فضای انقلابی و سرد شدن آنان از طرفی ، پولهای نامشروع وکلانی که در طی مسئولیت هایشان به جیبشان رفته بود و شکم هایشان را فربه کرده بود از طرفی دیگر ، ذهن وقلب و دین شان را به تاراج برد . بسیاری از آنان که پشیمان از انقلاب بودند در اوایل انقلاب جزو افراطیون انقلابی بودند که می توان گفت شور وگرمی پس انقلاب  و دوران جنگ برای آنان تمام شد و حالا وقت تغییر استراتژی عقیده ای بود . دست دادن های خاتمی با زنان در سفرهای خارجی هم به عمق این انحراف اساسی صحه میگذاشت .


دکتر سروش در سخنرانی ها ومقالات متعدد بارها دین را به تمسخر گرفت و بسیاری از مبانی دینی ازجمله مسئله خاتمیت پیغمبر را رد کرد و بسیاری مطالب انحرافی دیگر که ناشی از انحراف وفساد عقیده ای این قشراز تفکرات اصلاح طلبی بود .


مهمترین اتفاق دوران اصلاحت اغتشاش سال 78 بود که مقوله ای بسیار عجیب و شگفت زده داشت . از سال 75 تا 78 مقدمات اغتشاش 78 فراهم شد . در دانشگاهها با توزیع مقالات ضددینی ذهن ودل دانشجویان را برای این اتفاق آماده کردند و با برنامه ریزی قبلی اغتشاش 78 را شروع کردند . تنها هدف آنان تخریب رهبری بود و چه ناسزاها که به رهبری نگفتند و چه توهین ها که به قشر مذهبی نشد . هرکسی که محاسن داشت به باد کتک گرفتند وبه جرم ریش داشتن موتورش را آتش زدند .

همه چیز برعکس شد و انقلاب که برای احیای دین ومذهب وحکومت دینی آمده بود تبدیل به ضد دین شد . بسیاری از مردم بخاطر ترس از کتک خوردن ریش های خود را زدند و این یعنی پایان اصلاحات . اصلاحات در اغتشاشات 78 رو به نابودی رفت و مردم چهره ی حقیقی و عقاید واقعی این گروه را دریافتند . بسیاری از افراطیون اصلاحات اهداف بالاتری از جمله کودتا و تغییر نظام و برداشتن اصل ولایت فقیه از قانون اساسی را داشتند که حضور مردم انقلابی در صحنه این توطئه ها را خنثی کرد .

قضیه ترور حجاریان که تئوریسین اصلاحات بود و قضیه قتل های زنجیره ای و دیگر قضایای چالشی چیز جز سیاست بازی های این دوران بود  و نوعی جو مسموم در کشور نمایان میکرد .


هدف من از بیان این خاطرات این است که مردم در طی 8 سال متوالی به این گروه اعتماد کردند ولی در اواخر دوران دولت خاتمی خود همان جوانان که حامیان اصلی دولتش بودند ازوی فاصله گرفتند . به قدری فساد عقیدتی در جریان مسئولیت های اصلاح طلبان عیان بود که مردم از عمق جان نیاز به تحولی عظیم میدیدند .


در دولت خاتمی مسئله هسته ای  تخطئه و تعلیق شد وبه رهبری برای قبول این قضیه فشار آوردند. تمامی اصول انقلاب از جمله دین و مذهب واسلام و استکبارستیزی و عدالت اجتماعی و جلوگیری از فساد اجتماعی وفرهنگی و جنسی همگی به فراموشی سپرده شد و با شعار آزادی ، فقط وفقط سیاست زدگی عیان بود . آنچه اهداف انقلاب بود و مردم برای آن انقلاب کردند به تمسخر گرفته شد و همین باعث عدم اقبال مردم به این نوع تفکر شد . اولین نشانه عدم اقبال اصلاح طلبان توسط مردم در جریان انتخابات شوراها بود که افرادی چون مهندس چمران  در تهران رای آوردند و نوعی تغییر جهش انتخاباتی مردمی بوجود آمد . شورای شهر تهران در سال آخر دولت خاتمی ، آقای دکتر احمدی نژادرا  از اردبیل به تهران آورد وشهردار تهران کرد . فردی کاملا گمنام و چهره ای متفاوت ومردمی . 

در انتخابات ریاست جمهوری نهم همین فرد گمنام که توسط شورای شهر انتخاب شده بود ، کاندید شد و با اقبال بسیاری از افراد معتقد و مذهبی مواجه شد . فردی که کاملا درمقابل عقاید اصلاحات صحبت میکرد و از ریشه اصلاحات را به باد انتقاد میگرفت . ساده زیستی و استکبارستیزی و مردمی بودن او ، درعین اینکه چهره ای آکادمیک نداشت دربین بسیاری از سیاسیون مطرح و معروف و پرسابقه رای بالایی آورد و رئیس جمهور شد . از شعار عدالت و مهرورزی گرفته تا ساده زیستی و مردمی بودن و درعین حال استکبارستیزی و مقابله با فساد اقتصادی و بیان کردن آرمانهای فراموش شده انقلاب وامام وولایت مداری  همگی نقطه مقابل اصلاحات بود .

اصلاح طلبان در مجلس هفتم و انتخابات شورا و ریاست جمهوری دهم بسیار تلاش کردند که اعتماد از دست رفته مردم را بازگردانند ولی خاطرات تلخ دوران اصلاحات هیچ گاه از ذهن مردم خارج نمیشود و بسیار بعید است که در انتخابات های بعدی هم به این گروه گرایش حداکثری بشود .

والسلام




برچسب ها: انتخابات، اصلاحات، ورشکستگی سیاسی،
[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 03:41 ق.ظ ] [ رضا هنرمند ]
22 بهمن بزرگترین و عظیم ترین عید انقلاب ماست . باید همه جضور پیدا کنیم و سیلی محکمی بردهان دشمنان خونی ایران وایرانی وانقلاب و انقلابی بزنیم . اینجا ایران است وبا هر مرام و عقیده بخاطر پاسداری از خون ووصیت نامه های شهیدان به موج عظیم مردم می پیوندیم و قطره ای میشویم از دریای مردمی که سالهاست برای حفظ آرمانهای امامشان خون دل خوردند و جنگ وتحریم و تهدید و ترور را تحمل کردند .


قدم های ما میشود مشتی و لگدی بر خائنان و کینه توزان انقلاب و شعار ما میشود صیحه ای بر کسانی که به فکر تجاوز  هستند .



[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 03:01 ق.ظ ] [ رضا هنرمند ]
حدود 40 روزتا انتخابات مجلس نهم باقی است . انتخابات در ایران مامن گاهی است برای اثبات حقانیت نظام جههوری اسلامی که تقریبا هرساله یا هردوسال یکبار نظام رابه چالش حقانیت و مقبولیت مردمی میکشد . مسئولین را درمعرض امتحان قرار میدهد . اگر مشارکت بیشتر باشد یعنی اینکه مسئولین بهتر خدمت کرده اند و اعتماد مردم را جلب کرده اند واگر کمتر باشد به معنای کم کاری مسئولین است .

مسئله چالش در انتخابات یک امتحان برای کل نظام است . این چالش درصورتی که غیر امنیتی باشد نوعی تلنگر به تمامی مسئولین نظام است و رای نیاوردن گروهی به معنی جواب محکم مردم به آن گروه است . در چندین انتخابات اخیر دیدیم که مردم از گروهی منزجر و به گروهی دیگر اعتماد کردند . این نوعی تکامل فکری واعتقادی وسیاسی مردم است که با روی کار آوردن افرادی شایسته تر ، در جهت تکامل پیشرفت انقلاب هستند والبته با هیچ شخص وگروهی تعارف ندارند .
اصولا در متن مسئولین این تعارفات وجود دارد ولی در بین عموم مردم سخنی از تعارف نیست . هرکسی که مسیر را اشتباهی برود و بی اعتمادی مردمی ایجاد کند ، مردم به راحتی اورا کنار میگذارند.

در سایت های مختلف هرگروهی برحسب منافع گروه خود ، مطالبی له وعلیه افراد و سیاسیون مینویسند که نمی توان نگاه بی طرفانه درآنان دید . من به عنوان یک شهروند که مختار هستم و حق انتخاب دارم قصد دارم با نزدیک شدن به انتخابات مطالبی را در مورد افراد سیاسی و علل اقبال یا عدم اقبال آنان بنویسم . نه عضو گروهی یا فرقه ای هستم نه در تشکیلاتی عضو هستم و صرفا یافته های خود را برحسب سند ومدرک بیان میکنم .

 جناب آقای هاشمی رفسنجانی



ایشان دارای پنج فرزند به نام های فاطمه و فائزه و محسن و مهدی و یاسر هستند .






در سال های قبل از انقلاب جزو انقلابیون اصیل بودند که چندین بار به زندان افتادند و به گفته رهبری انقلاب حتی از اموال خود برای پیشبرد اهداف انقلاب فروگذار نبودند . وی پس از انقلاب هم در متن انقلاب حضور داشت و درکنار امام بود و درشرایط سخت اوایل انقلاب درکنار بسیاری از انقلابیون و دولت موقت به اداره انقلاب میپرداخت و حتی به وی سو قصد شد که جان سالم به درد برد .














وی در انتخابات اولین دور مجلس به عنوان رئیس مجلس برگزیده شد و درجریان عدم صلاحیت بنی صدر برای ریاست جمهوری نقش به سزایی داشت و پس ازشهادت مظلومانه رجایی و باهنر ، دردولت آیت الله خامنه ای  درکنار مهندس میرحسین موسوی بود و جزو یاران و دوستان دولت موسوی بود . در دوران جنگ هم به عنوان نماینده امام در امور جنگ درکنار دولت قرار گرفت و به جبهه های جنگ عزیمت داشت .













پس از وفات جانگذار امام خمینی ، آقای هاشمی رفسنجانی که  ریاست وقت مجلس خبرگان را به عهده داشت  ودر به رهبری رساندن آیت الله خامنه ای و نقل خاطراتی از امام و حاج احمد درخصوص نظر امام بر آیت الله خامنه ای برای رهبری ، نقش به سزایی داشت . سرانجام و پس از به رهبری رسیدن آیت الله خامنه ای ، انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور شد و مراسم تنفیذ انجام گرفت و دولت اول هاشمی تشکیل شد .






آنچه شرایط پس از جنگ ایجاب میکرد این بود که باید ویرانی ها وکاستی های پس از جنگ را ساخت به همین دلیل دولت هاشمی با شعار سازندگی به میدان آمد . یکی از انتقادات این دوران که رهبری نظام هم به آن تاکید داشتند سوق یافتن مسئولین به سمت اشرافیگری بود و آنچه به عنوان اشرافیگری در جامعه وبالاخص مسئولین نمایان شد از دوره دولت آقای هاشمی شروع شد .

سرانجام دوره چهارساله اول دولت وی تمام شد ودردور دوم هم برای ریاست جمهوری کاندید شد وبا مشارکت بسیار کم مردم برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شد . مطلبی که اینجا واضح است مسئله مشارکت کم مردم در دور دوم است و اینکه عملکرد نامطلوب مسئولین باعث عدم اعتماد به آنان میشود وسرانجام باعث کاهش مشارکت و نهایتا کاهش مقبولیت میشود .

مطلب دیگری که میتوان دردولت های ایشان مدنظر قرار داد ورود بستگان وفرزندان آقای هاشمی ودیگر مسئولین عالی رتبه به منصب های مهم کشوری ومسئولیت های ریز ودرشت ، که خود این مطلب عامل دیگری برای به انحراف کشیده شدن مسئولین میشود .چون وقتی دست آقازاده ها برای ورود به مناصب مهم دولتی باز باشد هرآن امکان سواستفاده وجود دارد وهمین عامل یکی از عوامل کاهش اعتماد به دولت های آقای هاشمی بود .

سرانجام پس از پایان دور دوم دولت هاشمی برحسب قانون اساسی می بایست شخص دیگری رئیس جمهورباشد . بنابراین چندین نفر نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدند که شاخص ترین آنها محمدخاتمی وناطق نوری بودند . آنچه درظاهر امرمشخص بود اینکه آقای ناطق نوری اکثریت آرا را بدست خواهد آورد ، چون نزدیکی بیشتری بین ناطق نوری و هاشمی بود . ولی همین مطلب که دربالا عرض کردم که عدم عملکرد کلی نامطلوب دولت های هاشمی ، باعث شد مردم به شخصی که ظاهرا مخالف هاشمی بود رای بدهند . شخصی که حرف های تازه ای میزد و نوعی سرزندگی و شادابی درسخنانش بود . بله سید محمد خاتمی با رای بالا رئیس جمهور شد و مراسم تنفیذش انجام شد .


بسیاری از افراد معتقد و مذهبی با نگاه اینکه خاتمی مخالف هاشمی است به وی رای دادند . درصورتی که بعدها مشخص شد که آنها همفکر هم بودند و آقای هاشمی به عنوان فردی فراجناحی عمل میکند وبسیاری از منصب های دولتی که دردوران آقای هاشمی بود در دوران دولت خاتمی هم ادامه پیدا کرد . دختر آقای هاشمی خانم فائزه هاشمی هم در دوم خرداد 88 در مراسم ورزشگاه آزادی گفت که دوره اصلاحات ادامه دوره سازندگی بود .

پس دوران اصلاحات و آن 8 سال پر از تکاپو و اتفاقات عجیب وغریب آن زمان ، نوبت رفتن خاتمی وآمدن شخص دیگر بود . سال 84 افراد مختلفی نامزد شدند . از خود هاشمی گرفته تا قالیباف و لاریجانی و کروبی  و نهایتا شهردار وقت تهران آقای احمدی نژاد با چهره ای کاملا متفاوت با دیگر نامزدان .
انتخابات انجام شد و هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد با اکثریت آرا به دور دوم راه یافتند . هیچ کس حتی خوش بین ترین افراد هم فکر نمیکردند که رقیب هاشمی شخصی گمنام باشد به نام احمدی نژاد ودردور دوم با تمام تبلیغات منفی که علیه احمدی نژآد میکردند نهایتا با تمام حیرت احمدی نژاد رای بیشتر آورد و رئیس جمهور شد . اینجا جایی است که محل پرتگاه هاشمی محسوب میشد و حتی محل امتحان وی و مخالفت های وی و لجبازی های وی که اورا از مسیر انقلاب منحرف ساخت . ولی وی همچنان با وجود بغضی که از احمدی نژاد داشت چهره بغض آلود خود را پنهان ساخت و حتی در مراسم تنفیذ احمدی نژاد هم شرکت کرد .


نقطه عطف هاشمی از اینجا شروع شد. اختلافات وی با احمدی نژاد وبرخی تصمیماتش تبدیل به یک عقده ای عمیق شد . آنچه پشت پرده اتفاقات و مشکلات هاشمی با احمدی نژاد بود را خود احمدی نژاد در جریان مناظره با موسوی بیان کرد . اینکه از همان ابتدا هاشمی با دولت احمدی نژاد از سر عناد برآمد ونهایتا اختلاف نظر در روش مدیریت کشور دامنه دار شد . احمدی نژاد با گرایش های ساده زیستی ، مبارزه بافساد و عدم نفوذپذیری واعمال زور وثروت در اداره کشور تبدیل شده بود به نقطه مقابل هاشمی . دولت هاشمی و مسئولین دولت های هاشمی وخاتمی این رویه را پیش گرفته بودند و قبح زشتی اعمالشان از بین رفته بود . احمدی نژاد بعنوان فردی ولایی که از قشر خود مردم وگمنام وارد عرصه شده بود با سیاستهای دولت های قبلی مخالفت میکرد .
سرانجام 4سال اول احمدی نژاد هم پایان یافت و درسال 88 می بایست انتخاباتی دیگر انجام میشد . احمدی نژاد و موسوی وکروبی و رضایی نامزد شدند و صلاحیتشان تایید شد . از اواخر سال 87 تبلیغات شروع شد . دراین زمان از هاشمی صدای واضحی شنیده نمیشد . کمااینکه در اخبارهای ضد ونقیض  خود هاشمی از موسوی برای آمدن به صحنه دعوت کرده بود و به عنوان یک لیدر فراجناحی در مجالس ونشستهای خصوصی اعلام میکرد که باید کاری کنیم که هرکسی رای بیاورد به جز احمدی نژاد .
به راستی چرا هاشمی آمدن هرکسی را ترجیح میداد به غیر از احمدی نژاد . احمدی نژاد به عنوان نماد یک رئیس جمهور ولایی ومردمی و خدمتگزار مطرح بود و دولتش به دولت مهروزی وخدمتگزاری مشهور بود . چرا باید هاشمی با یک رئیس جمهوری با این اوصاف مخالفت کند ?!!!
جواب واضح است . سیاست های احمدی نژاد در دوران 4 ساله اش باعث شد همه بفهمند که دولت های قبلی چقدراز انقلاب واهداف امام فاصله داشتند . یک  کالبد از نظام اسلامی و انقلابی مانده بود و رهبری نظام هم تنها کاری به پیش نمی برد . با آمدن احمدی نژآد ورق برگشت و شعارهای انقلابی واستکبارستیزی تکرار شد . اشرافیگری مسئولین که  به عملی عادی تبدیل شده بود و مردم را نسبت به مسئولین و نظام بی اعتماد کرده بود. خود احمدی نژاد و دولتش به دولتی پاکدامن و ساده زیست مشهور بود . مردمی بودن احمدی نژاد ضربه ای مهلک به سیاست های دولت های هاشمی وخاتمی بود و مردم یک تفاوت چشم گیری در احمدی نژاد و خاکی بودن وی میدیدند . این عوامل و عوامل پشت پرده دیگر که درمناظرات انتخاباتی 88 مطرح شد باعث شد همه متوجه اختلاف عمیق هاشمی و احمدی نژاد در رویکردهای اداره کشور بشوند .

عملکرد 4 ساله احمدی نژاد ودولتش و سفرهای استانی وی به اقصی نقاط کشور باعث ایجاد یک امیدواری مفرطی در مردم شد و دیدیم که در 22خرداد 88 مردم با مشارکت 85 درصدی وکم سابقه مهر تاییدی محکم بر سیاست های دولت احمدی نژاد زدند .

هاشمی سال 88 بسیار متفاوت تر از سالهای قبل بود . در جریان مناظره موسوی واحمدی نژاد ، مطالبی مطرح شد که هاشمی را بعنوان لیدر مخالف احمدی نژاد به طور علنی مطرح کرد . مسئله فساد فرزندان هاشمی و دیگر مسئولین مطرح شد وخیلی چیزهای دیگر .

هاشمی فردای آن مناظره در مراسم رحلت امام با احمدی نژاد اتمام حجت کرد واز وی خواست که عذرخواهی کند وحرف های خود را پس بگیرد که احمدی نژاد نپذیرفت . هاشمی طی نامه ای بدون سلام به رهبرمعظم انقلاب غیر مستقیم تهدید به آشوب های خیابانی کرد و گفت که نمیتواند جلوی خشم فرزندانش را بگیرد . درآن نامه احمدی نژاد را با بنی صدر مقایسه کرد و اولین بار واژه انحرافی وجریان انحرافی را به احمدی نژاد و دولت وی نسبت داد .





آشوب های خیابانی آغاز شد . حضور دو فرزند هاشمی خانم فائزه هاشمی ومهدی هاشمی در جریان اغتشاشات که بارها وبارها فیلم ها وعکس های آنها منتشر شد باعث تعجب بسیاری از مردم شده بود .





پس از نماز جمعه تاریخی رهبری عزیز انقلاب واینکه همه باید به قانون اساسی کشور احترام بگذارند و از اردوکشی خیابانی پرهیز کنند ، حجت برای همه تمام شد . جناب آقای هاشمی اگر به رهبری نظام به عنوان فصل الخطاب عقیده داشتند ، خود وفرزندانشان  را باید از اعمال آن روزها بازمیداشتند . سکوت خود هاشمی و اعمال فرزندان ووابستگانشان آتشی صدبرابر بود . در نمازجمعه ای که هاشمی سخنرانی کرد ، تمامی اصول سخنان رهبری را نقض میکرد و گویی به عنوان قطبی که فقط خود را قبول دارد ، عمل کرد .

هاشمی به عنوان یک مهره تاریخی نظام که یار امام بود وهمیشه از وی به نیکی یاد میشد ، تبدیل به یک فردی شد که عملا مقابل رهبری وولایت ایستاد و تبدیل به رسانه ای ناخواسته برای دشمنان نظام شد . شاید کسانی که کمی شک داشتند براینکه هاشمی از جریان انقلاب انحراف پیداکرده ، با قضایای سال 88 این انحراف چشم گیررا مشاهده کردند .

نتایج علل عدم اقبال وفاصله گرفتن آقای هاشمی از اصول اصلی انقلاب

1- فرزندان ووابستگان و منتسبین به وی : هم امام خمینی و مقام معظم رهبری فرزندان و بستگان خودرا از دخالت درامورسیاسی منع کردند . چون هرآن امکان انحراف وفساد فرزندان وجود دارد وهمین عامل به علت رانتی که از پدر خود پیدا میکنند ، نوعی فراقانونی بوجود می آید و انباشته شدن فساد و باز شدن هرچه بیشتر فرزندان در امور سیاسی واقتصادی ، خطر انحراف را ایجاد میکند . به جرات میتوان گفت یکی از علل اصلی انحراف آقای هاشمی از مسیر اصلی انقلاب ، فرزندان وعملکردهای آنان بوده است .







2-عناد و لج بازی : سرچشمه این عناد در سال 84 نمایان شد . اینکه شخصی گمنام بروی غلبه کند نوعی کینه درونی و مرموز ایجاد کرد . این کینه روز به روز بیشتر شد و تبدیل به دشمنی شد . درجریان سال 88 عمق این کینه نمایان تر شد . سرانجام کینه وعناد باعث شد که رشته کار از دست وی خارج شود و کسی که معروف به سیاستمدار خبره بود ، با اعمالی کودکانه مانند نامه بدون سلام به رهبری چهره خود را نمایان ساخت و این بغض باعث انحراف ایشان از مسیر انقلاب شد .





3- نگاهی متفاوت به ولایت فقیه : آقای هاشمی بارها درخصوص ولایت فقیه به این شیوه ای که درحال حاضر اجرا میشود نقد داشت .در مصاحبه های مختلف آن را بیان کرد . نوعی تفسیر به رای درخصوص قضیه ولایت و رهبری داشت . حتی بارها مسئله شورای رهبری را بیان کرده است . همین نوع تفسیراز ولایت فقیه جنبه ملکوتی ولی فقیه را پایین می آورد ودرخصوص رهبری آیت الله خامنه ای بارها لفظ دوست وبرادر ویار قدیمی را بکاربرده و هیچگاه نگاه ولایی نسبت به آیت الله خامنه ای نداشته است.  اصل انحراف آقای هاشمی از اصول ولایی اوست و شاید عدم تبعیت هاشمی درسال 88 از فرامین ولی فقیه نظام به علت همین تفسیر اشتباه از ولایت است .

والسلام



برچسب ها: انتخابات و هاشمی رفسنجانی،
[ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 09:35 ب.ظ ] [ رضا هنرمند ]

درباره وبلاگ

موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا